مردم خواسته دنیا خرده گیاهى است خشک و با آلود که از آن چراگاه دورى‏تان باید نمود . دل از آن کندن خوشتر تا به آرام رخت در آن گشادن ، و روزى یک روزه برداشتن پاکیزه‏تر تا ثروت آن را روى هم نهادن . آن که از آن بسیار برداشت به درویشى محکوم است و آن که خود را بى نیاز انگاشت با آسایش مقرون . آن را که زیور دنیا خوش نماید کورى‏اش از پى در آید . و آن که خود را شیفته دنیا دارد ، دنیا درون وى را از اندوه بینبارد ، اندوه‏ها در دانه دل او رقصان اندوهیش سرگرم کند و اندوهى نگران تا آنگاه که گلویش بگیرد و در گوشه‏اى بمیرد . رگهایش بریده اجلش رسیده نیست کردنش بر خدا آسان و افکندنش در گور به عهده برادران . و همانا مرد با ایمان به جهان به دیده عبرت مى‏نگرد ، و از آن به اندازه ضرورت مى‏خورد . و در آن سخن دنیا را به گوش ناخشنودى و دشمنى مى‏شنود . اگر گویند مالدار شد دیرى نگذرد که گویند تهیدست گردید و اگر به بودنش شاد شوند ، غمگین گردند که عمرش به سر رسید . این است حال آدمیان و آنان را نیامده است روزى که نومید شوند در آن . [نهج البلاغه]
 
چهارشنبه 94 خرداد 13 , ساعت 4:32 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین


اشک و لبخند

هم آغوش

یعنی تو آمده ای

و خاطره ها

باتو باز میگردند

به دنیا

خاطره ی گلها !

شیرینی شکر !

باتو

زنبورهای عسل باز نشسته میشوند

بخند

تا همگان جمع شوند در گوشه های لبخندت ..

از یوسف پاک و مهربان ما

حتی زلیخا هم

نمیرنجد


اللهم عجل لولیک الفرج



لیست کل یادداشت های این وبلاگ