پيام
+
__كمي تا اندكي مزاح_بقول خواهر مكرمه سركار خانم هاتف_اصطلاح ايشونه_فيد متفاوت......گفته اند كسي ريش بلندي داشت ...دوستي از او پرسيد..تو با اين ريش بلند ...شبهاي به اين سردي زمستون وقتي ميخوابي ...ريشت رو روي لحاف ميگذاري يا زير لحاف؟...گفت : تا به حال به اين موضوع فكر نكرده ام..فردا پاسخت را ميدهم.....

ياسيدالکريم
91/2/12
*مهاجر*
فردا رفيقش را گفت: خدايت بكشد..كه ديشب خواب رو از چشمان من گرفتي.....اولش كه رفتم خوابيدم ريشم رو گذاشتم روي لحاف ..چند دقيقه اي ..خوابم نبرد...دوباره ريشم را گذاشتم زير لحاف..چند دقيه ...خوابم نبرد...روي لحاف ..بازم خوابم نبرد..
*مهاجر*
زير لحاف بازم خوابم نبرد..روي لحاف ..نبرد ..زير لحاف ..نبرد..روي لحاف ..زير لحاف.......آخرش هم وقتي كه خوابم برد نفهميدم كه اون لحظه ريشم روي لحاف بود يا زير لحاف...... دييييييي
☆نرگس☆
محمد جواد س
سلام عليکم. خانم سحرو خانم جالينوس و خانم نرگس و خانم شاهکار براي چي لايک زديد هنوز که مطلب جناب مهاجر تموم نشده .و ايشام مشغول تايپ هستند؟..دي ايکون مچ گيري از نوع پارسي بلاگي...دي
*مهاجر*
نتيجه گيري اخلاقي...خيلي چيزا رو زيادي بهش گير نديم ..كه بدتر خراب ميشه...ديييييييي
سدرة المنتهي
خيلي بامزه بود.
الهه ............
من داستان رو ميدونم(آيكون پيش گيري از مچ گيري براي جناب سلماني)
محمد جواد س
سلام جناب مهاجري معزز و سرور..اين ريشي که بنده ديدم خود يک لحاف ميباشد اونهم از نوع لحاف کرسي..دييييييي
☆نرگس☆
سلام بر شما جناب سلماني من از عکس خوشم اومد
*سحربانو*
اقاي محمدجواد چون اين قبلا خونده بودم ميدونستم ماجراي جالبيه
الهه ............
جناب مهاجري منم موافقم كه به بعضي چيزا نبايد زياد گير داد........خب كجا بوديم؟؟؟4سال؟؟؟؟؟؟
محمد جواد س
بله ديگه بجاي اين بهانه ها ميتونستيد لايکتو.ن رو موقتا پس بگيريد..دييي
☆نرگس☆
*مهاجر*
سلااام جناب سلماني...خب دوستان لطف دارن......احتمالا هم بعضا داستان رو ميدونستن...خوبي برادر...چشمم رو روشن كردي....
☆نرگس☆
ماشاالله عجب دماغي هم داره
محمد جواد س
چشمتون روشن به جمال آقا انشاالله..باعث سعادت بنده شد در فيد شما کمي مزاح و مشعوف شدن
*مهاجر*
ممنون نرگس خانم گرامي.../ممنون زندگي كارواني گرامي../ ..ممنون سذرةالمنتهي گرامي../ ..
*مهاجر*
مممنون سحر خانم. گرامي ...نگيد خونده بوديد ديگه ..تو ذق آدم ميخوره.......دي
*مهاجر*
الهه خانم.....ممنونم از همراهيتون...5 سال...برا قبولي كنكور هنوز وقت هست....دييييييي
*سحربانو*
خب قبلاها خونده بودم يادم رفته بود كه طرف ريششو ميذاره زير لحاف يا بالاي لحاف
الهه ............
جناب مهاجر گفتين كه يك ماه كه دهعععععععععععع
*مهاجر*
بله سحرخانم...آخرش هم متوجه نشد...كه كي خوابش برد.....
سدرة المنتهي
نقاشش حتما آدم با ذوقي بوده... نقاشيه برام خيلي جذابه!!! دوست داشتم منم ميتونستم يكيشو بكشم
*مهاجر*
الهه خانم ببينم ممم مم م م يكماه....يك مــاه خب بله عملا زمان زياديه ..خب 29 روز....دييييي
الهه ............
قرار بود كم تر بشه يادتون رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
*مهاجر*
الهه خانم ..ببينم مگه رشته اقتصاد ميخونيد؟.......نشنيديد كه حرف مرد يك كلامه..البته بلانسبت.... ديييييي
الهه ............
رشتم كه اقتصاد نيست ولي درس شيرينيه دوسش دارم نمرمم 20بود.....................البته كه حرف مرد يك كلامه همون 30روز خوبه من تسليم
*مهاجر*
مررررسي.........دخترم...
الهه ............
در آستان جانان
خيلي جالب بود
*مهاجر*
ممنون در آستان جانان...
*مهاجر*
بله چشم در انتظار گرامي ...همانطور كه فرموديد ريشه ها مهمند.... شوخيي بود ديگه..ايام شادي و عيده...ممنونم..
* هاتف *
سلام، هم جالب بود وهم قابل تامل!وهم لايک براي فرمايش جناب چشم انتظار،تعبيرخوب وبه جائي بود،
*مهاجر*
سلااام خانم هاتف گرامي ...از اصطلاح شيواي جنابعالي در صدر فيد استفاده كردم..(البته با اجازه از حضورتون)..فيد متفاوت.....ممنونم از شما...
* هاتف *
ساقي رضوان
اگر اشتباه نكنم اين خاطره مربوط به شهيد دين شعاري هست
*مهاجر*
..جداً خانم ساقي؟..نميدونم..الان اينو دارم از شما ميشنوم...شايد...
ساقي رضوان
من همين خاطره رو راجع ب ايشون از دوستم شنيدم...اومدم تو گوگل سرچش كنم تا مطمئن شم ك باز نميشه! ولي ايشون هم ريششون خيلي بلند بوده... حتي عكس سر مزارشون هم گوياي اين مطلب هست
.:راشد خدايي:.
سلام!تبليغ ريش هست يا تصوف؟
*مهاجر*
واقعا نميدونم خانم ساقي..چه عرض كنم...برا خودمم فرمايشتون جالب بود...
*مهاجر*
ســــــلام...جناب راشد..خير مقدم...تبليغ فيده....دي
.:راشد خدايي:.
سلام از ما!ارادتمند اخلاق عرفاني ورزشي حضرتعالي هستيم
ساقي رضوان
گوگل ك باز نميشه ميرم مطلبشو برا دوستم ميذارم تا ببينم تاييدش كنه گمان منو يا نه
*مهاجر*
جـــناب راشــد...چوبكاري!...ايام عيد!...در طاقت ما نيست...بــــرادر....
*مهاجر*
خانم ساقي منتظر نتيجه ش هستم ..برام جالبه..چون من اين داستان رو شنيده بودم ..اما از ريشه اش خيلي خبر نداشتم...
.:راشد خدايي:.
اي بابا!ما به حريم حضرتعالي راه نداريم؛چه برسد به اينکه بخواهيم در محضرتان منبت کاري ياد بگيريم
*مهاجر*
راستي جناب راشد اين اصطلاح عجب رو شما رايج كرديد اينجا؟... بله...عجب.......
.:راشد خدايي:.
عجب کلمه شبه قديم هست؛بر خلاف الفاظ حادث توي پيامرسان
*«طلوع»*
نتيجه گيري: بهتره بعضي وقتا به بعضي چيزا كلا توجه نكنيم
*مهاجر*
...جناب راشد بحث رو فلسفي كرديد..فديم و حادث...يه خورده سطحش رو تورو خدا بياريد پايين..برادر....
.:راشد خدايي:.
آقا کپي کاري هستوگرنه ما خودمون آدرس خونمون را بلد نيستيم!چه برسه به فلسفه
*مهاجر*
...سلام طلوع گرامي...دقيقا ... خيلي وقتا تنها راهش اينه...بي خـــيـــال ......
درد و دل هاي ف
سلام. جالب بود. خانم ساقي رضوان درست ميگن جناب مهاجر. چند سال پيش من اين خاطره رو در باره يکي از شهدا در ماهنامه شلمچه خوندم. اسمشون يادم نيست. گويا همون شهيد دين شعاري باشند. تجديد خاطره شد. ممنون.
*«طلوع»*
سلام به شما ... موافقم
ساقي رضوان
تاييد شد..اين خاطره متعلق به شهيد دين شعاري هست...
*مهاجر*
ممنونم طلوع گرامي....../ متشكر ساقي گرامي..حالا با اين فرمايش شما فيد قداستي هم پيدا كرد......ممنون...
*مهاجر*
..هاله خانم؟!...كامنت شما كه جالبتر بود...
*ابرار*
*مهاجر*
...سلام خانم ابرار ممنون از عنايتتون..
*ابرار*
عليکم السلام... ممنون از مطلبتون. جالب بود...
*مهاجر*
*قاصدك*
*مهاجر*
ميراب عطش
سلام بر جناب انتي التقاط .. اين داستانک خاطره است نقل قول شده از شهيد دين شعاري ..
سربــــــــــــازان
چي بود ؟
برای مشاهده پیام های بیشتر لطفا وارد شوید